خرید بک لینک
شماره مامانمو بدم کی هماهنگ میکنه ک شب سوپرایزم کنن؟:/❤️
Post by : YΛSĪ♡Ŀ Date : چهارشنبه دوازدهم تیر ۱۳۹۸ Time : 18:57

هیچوقت نزدیک روز دختر با زمین و زمان قهر نکنین:|

الان فقد باید منتظر استوری رهامیر باشم❤️

+ولی حالا روز همتون مبارک:)

(از منی ک تو این وضعیتم توقع تبریکای چن خطی نداشته باشین)

+راستی من از کجا باید بدونم که کیا دخترن؟ ‍♀️

الان دورو زمونه فرق کرده:/

برچسب: نویسنده: نیکی زارعیان تاريخ: جمعه 23 مرداد 1405 ساعت: 1:50

علت نبوده این چند وقتمو فهمیدم:|

نچ نچ :| حدود یه ماهه ک این کاناله رو چک نکردم:|

اعلامیه:|

واسه همون شبو روزمو گم کرده بودم:)

چجوری بدون این تونستم دووم بیارم؟ :)

هشتگ اجبار وجود کانال های لزومی✌

و هشتگ یه اعلام وضعیت شبانه‌ روز بدین✌

لیموشو بدم؟:| هلوشو بدم؟:|

[جوین برای تو=| لَ لَ=|]

برچسب: نویسنده: نیکی زارعیان تاريخ: جمعه 23 مرداد 1405 ساعت: 1:50

چرا اون زمانا انقد یقه ها تنگ بوده؟
Post by : YΛSĪ♡Ŀ Date : یکشنبه بیست و چهارم شهریور ۱۳۹۸ Time : 22:44

یادمه یقه لباسه تنگ بود ولی مامانم همچنان سعی داشت از تنم درش بیاره:/

5 دقه من بین لباس میموندم تا میلی متر میلی متر مامان جان درش بیارن:|

سختیش اونجایی بود ک لباس به قسمت دماغ میرسید

یادمه میگف نفس بگیر چشاتو ببند یک دو سه بگو در اومده:(

ولی بازم من نفس کم میاوردم:)

برچسب: نویسنده: نیکی زارعیان تاريخ: جمعه 23 مرداد 1405 ساعت: 1:50

Post by : YΛSĪ♡Ŀ      Date : یکشنبه بیست و پنجم اسفند ۱۳۹۸      Time : 0:11

همیشع رو مخم بوده:|

همیشه رو مخم بوده:|

+

برچسب: نویسنده: نیکی زارعیان تاريخ: سه شنبه 25 بهمن 1401 ساعت: 10:49

Post by : YΛSĪ♡Ŀ      Date : پنجشنبه نوزدهم دی ۱۳۹۸      Time : 21:37

تنها کاری ک تو این ایام خیلی خوب میتونم انجامش بده

اینه ک بیام خونه بد روی امتحانی ک دادم خط بزنم:/

برچسب: نویسنده: نیکی زارعیان تاريخ: چهارشنبه 22 تير 1401 ساعت: 22:51

میگه من از بچگیم عاشق چهارسو و پیچ بودم میگم چطور

میگه یه بار یه سوراخ از یه پرنده دیدم بعد چوپ کنارمو برداشتم :/

دیگه انقد زور زدم ک دیدم ازونور دهنش در اومده:////////////////

منم دیگه از پیشش رفتم تا شبیه پرندهه نشم:/

برچسب: نویسنده: نیکی زارعیان تاريخ: پنجشنبه 15 اسفند 1398 ساعت: 20:46

یادمه بچه ک بودم میگفتن خدا

در ذهن گرامی یه رهبر(امام خمینی عزیز:/)

با یه حاله ابی تو ذهنم تصور میکردم

چقد عمق جاهلیتامون زیاد بوده-_____-

(از طرف شمام گفتم چون ازین مشکلات داشتین احتمالا:/)

+هنوزم زیاد تغییری نکرده:|

هی میخوام پاکش کنم نمیشه:|

تازه همیشه گوشه تصورمم یه نوشته خدا هم هست:|

برچسب: نویسنده: نیکی زارعیان تاريخ: چهارشنبه 15 اسفند 1397 ساعت: 20:56

ادامه ی این:

http://be-proud-of-your-self.blogfa.com/post/272

یک دو سه یک دو سه

(حس پلیسی گرفتم-_______-)

اصن تخم مرغام امنیت ندارن:/

هر بچه که گریه میکنه فقد با تخم مرغای من اروم میشه(وعععععععععع=/)

خطاب به اون بچه های نفهم:///////////// :

منو و تخم مرغامو ول کنین لنتیا:)

به قران نفرین مادر دامن سوزه ها:)

#تخم_مرغ_بی_امنیت

#افزایش_تعداد_از_بین_برنده_فرزندانه_من

#به_کجا_داریم_میریم_ما

#چگونه_به_بچه_ها_نه_بگوییم

#بزززززن_زیاد (ها=|)

خطاب به خودم:

#ع..ه_هشتگ_را_در_نیاور

برچسب: نویسنده: نیکی زارعیان تاريخ: چهارشنبه 15 اسفند 1397 ساعت: 20:56

از بچگیم تو تصورم مرد رویاهام فامیل دور بود^______^

اصن هر موقع ک میبینمش از علاقه زیادم بش خود زنی میکنم=/

کراش تویی اصن:)

+با این مماغ خوشگلش شما بودین عاشقش نمیشدین^^

(با تقلید بسیار از این فن پیج تباها://///)

#این_دفه_هشتگ_نمیزارم:/

#دیگه_رستگار_نمیشید:/

++(وی دارد به قهقرا میرود فقد بگذارید برود=|)

برچسب: نویسنده: نیکی زارعیان تاريخ: چهارشنبه 15 اسفند 1397 ساعت: 20:56

زندگی خیلی قشنگه ها

منم مطمعنم هر شب اشک شوق میریزم به خاطرش:/

برچسب: نویسنده: نیکی زارعیان تاريخ: چهارشنبه 15 اسفند 1397 ساعت: 20:56

خاهر شووئری از سرو روم میباره اصنD=

(لبخند مرموز میزند و به دور دست خیره میشود)

برچسب: نویسنده: نیکی زارعیان تاريخ: چهارشنبه 15 اسفند 1397 ساعت: 20:56

جااااااااااان ابولفضل جااااااااااااان عمت

حداقل بزار یه شب بالشت ادم خیس نشه دیگه؟

اوففف:(

برچسب: نویسنده: نیکی زارعیان تاريخ: سه شنبه 25 دی 1397 ساعت: 19:43

وارد اینستا میشین شلوارک یادتون نره برا اطمینان بیشتر میتونین پاچه های شلوارکتونم بدین بالا ولی وژدانن دیگه درش نیارین ://////// +لازم به ذکره بگم اینا فن پیجای سگ امیرن (اسمشم مایاس) :((((( الا ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نیکی زارعیان تاريخ: سه شنبه 25 دی 1397 ساعت: 19:43

از دیشب دارم فک میکنم که امیر با چه فرمولی مایا رو بدست اورده به نتیجه ای نمیرسم-___-

برچسب: نویسنده: نیکی زارعیان تاريخ: سه شنبه 25 دی 1397 ساعت: 19:43

وای دختره به باباش میگه دوست دارم حامله شم:| بعد باباشم کر کر میخنده

من هنوز جوری رفتار میکنم که انگاری لک لکا بچه ها رو میارن (مگه غیر از اینه:/)

باز اینا -___-

برچسب: نویسنده: نیکی زارعیان تاريخ: سه شنبه 25 دی 1397 ساعت: 19:43

صفحه بندی